تبليغاتX
زیتون های سپید

زیتون های سپید

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

برخيز!

برخيز و كبوتران را سهمي از آسمان باش

آسمان را بالي كبوتر

و فكر كن

به غربت كلاغي كه كمرچين ندارد،

و زندگي اش بوي آسفالت مي دهد

فكر كن

به طعم كاهگلي دهات

برخيز!

تا به دي بلال موزون گيس بافته ها بميريم

دست ام بيفشان

دف بزن، ...

بچرخ، ...

و فكر كن

به آسماني كه كلاغ ندارد...

* آسيه ارزاني *

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 11:2  توسط شرحه  | 

ــ  کوچه

من ازاین هم سایه جیغ ها خورده ام

مورچه ها شده ام

و

درست

خانه ام را جایی ساخته اند

که میدان محمد مختاری خواهد شد

هی  در می زنند و سراغ  می گیرند

هی  در می زنند و سراغ  شعر

هی ، هی

اندوه من از خیلی عجیب تراست

معلوم می شود اتفاق

مثل درست

افتاده است

زن تازه ی هم سایه چادر گل دار می پوشد

و فکرمی کند آسفالت

باید

طعم کوچه ی آب پاشی شده را بدهد

هیس می کشد همه جای جهان را

تا من صبح ها

درادامه خطوط ام حاضر باشم

به سلامت مرداد شک داشته باشم

کلماتی حمل کنم

که به طرزی هسته یی آلوده اند

من لباس می پوشم

شاعری می کنم

واین هنوزعجیب نیست

اندوه من ازخیلی منظم است

معلوم می شود که درست

مورچه ها شد ه ام

تا روی چهره ی خط خطی شده ی تاریخ

هم سایه ام را جیغ بکشم

من این جا هستم و

شاعر را خون فرا گرفته

من این جا هستم و

هی

در می زنند

هی

هی ... .

 

**********

ــ هوای فراق تو 
این عصر پنج شنبه
که در دست من مچاله
هوای فراق توست
حتا اگر شواهد و قرائن آمده باشند
پا فشاری کنند که خفگی در خلاء
هوای فراق تو
درعصر پنج شنبه ترين مچاله ی
خالی شده ازهوای فراق تو
ديگر نمی شود با تو قدم زد ــ حتا ــ و حالا
خيابان ها رفته اند
به یک مرخصی ی طولانی
هوای فراق تو
با این طناب و یادداشت
که بچسبم به چشم های درشت تو.
برگردم
مچاله شده در دست عصر
عصر پنج شنبه ترین اتفاق سال
و
بگریم!

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 12:31  توسط شرحه  |